|
نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزش ترین گنجی نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته پروازو می بوسم بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر آوازو می بوسم تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل ... طلوع کن من شرارم از تو میگیرم ! ظهور کن من شهامت از تو میگیرم! بیا از شیشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستای خزون میرم هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه میمیرم
چه شبایی با ستاره درد دل کردم تو خلوت به کسی حتی یه بارم من نکردم یه شکایت تو یه ماه آسمونی میمیرم برات میدونی پیشکش نگات دل من بمیرم تا که بمونی حالا که برگشتی دلمو دیگه نمیشکونی حالا که برگشتی میدونم با من میمونی دفه پیش زدی قلبم رو شکستی پا گذاشتی روی هر عهدی که بستی فکر می کردم واسه همیشه رفتی ندونستم که تو هم فکر من هستی گریه کردم هر شب و روز واسه چشمات میومد هر لحظه تو گوشم حرفات اومدی کامنت گذاشتی گفتی که بر می گردی زنگ زدی یو باز برام دل تنگی کردی حالا که برگشتی دلمو دیگه نمیشکونی حالا که برگشتی میدونم با من میمونی
روي قبرم بنويسيد كبوتر شدورفت زير باران غزلي خواند دلش تر شدورفت چه تفاوت كه چه خورده است غم دل يا سم ان قدر غرق جنون بود كه پرپر شد و رفت روز ميلاد همان روز كه عاشق شده بود مرگ بالحظه ميلادبرابر شدو رفت اوكسي بود كه از عاشق شدن ميترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد ورفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد كرد
کاش مي دانستي چقدر دلم هواي با تو بودن راكرده کاش مي دانستي گرفته چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن قدمهايت چقدر دلم براي ضرب آهنگ کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و همیشه از خودم می پرسم می کنم این همه که من به تو فکر تو هم به من فکر می کنی
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو ! زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو! زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو! آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد! دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد! زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو! این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم! این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم! خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد! تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد! میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق بی پایان منی! می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی ! عشق من نسبت به تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم! زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو! عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان! لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو! دوستت دارم تقدیم به بهترینم...
بی وفایی انگار هر لحظه بی تو هزار سال برایم خواهد گذشت. نمی دانم چرا باور نداری بغض و شب گریه مرا ! نمی دانم چرا به یاد نمیاری اندرزهای شبانه ات را؟ چرا یادت نیست که من نا خواسته به تو پناه آوردم؟ تو پناه من شدی بی آن که بدانم باید یک عمر جبران این محبت کوتاهت را بکنم حالا که سردی دستهایت و خشکی لبانت بی وقفه می گویند: لحظه وداع نزدیک است. بوی غریبگی تنت را مدتهاست که می فهمم. کاش باور می کردم که هر آمدنی رفتنی دارد حتی حالا که برای شمردن آزارهایت انگشت کم میاورم. تو زخم زدی و من پادزهری بر خراشهای عمیق نگذاشتم که باور داشتم زخم های تو خود مرهمی است بر درد. من ندانستم که عشق من برای تو عادت بود. من غم چشمانت که حزن دیگری را داشت به حساب دوری می گذاشتم چون چشم من از دوریت تر بود. منتظر بود که بیائی چه کنم طفلکی خوش باور است. من هرگز نفهمیدیم که تو ناچار بودی یا دچار؟؟؟؟!!!!!؟؟؟....... تو عزیزترین بودی و صد حیف که من فراموش کرده بودم تا بی وفا نباشی عزیز نخواهی شد.
چقدر بده حس کني عزيزترين کست داره بهت خيانت ميکنه اما نتوني چيزي بگي تا عشقو دوست داشتنتو نبرن زير سوال... چقد دوست داشتم عشق منم مثل همه آدما بود کاش هيچ وقت عاشق نميشدم تا يه همچين روزي رو نميديدم عشق؟؟؟ چرا همه ميخوان عاشق بشن؟؟؟ يعني چيزي که من دارم عشقه ؟ پس چرا اين شکليه ؟ هميشه دوست داشتم عاشق بشم اما نــــــــــــــــه ديگه اينو نميخوام من ميخوام همه عاشقم بشن خسته شدم از اين زندگي نکبت بار پر از درد خسته شدم منم آدمم چرا کسي اينو نميفهمه؟؟ شايد بگيد قشنگي عشق به درد و رنجشه کاش يکيتون جاي من بود درد و رنج عشق قابل تحمله اما واسه وقتي که تو رو بخوان نه اينکه........
یکی را دوست میدارم کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی را با گرمای عشق او میگذرانم کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید! یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرده یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز عشق مرا باور ندارد! یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نمی فهمد و نمی داند که او دراین یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا نمی بیند کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم کسی که نگاه عاشقانه مرا نمی بیند و یکی را دوست میدارم که نمیداند چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است یکی را بی بهانه دوست میدارم یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم دیگه چه جوری بگم دیوونتم؟؟؟؟
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری!
برای تو می نویسم.... برای تو عزیز دلم
با این که مال من نیستیو من از تو به دورم همون بهتر بری ... منم فراموش کن
خواب دیدم.
من تنها من تنها ترين فرياد در اوج صدايم...من عاشقانه ترين نگاه در کشتي وجود توام....من مي خوام زنده بمانم تا با تو باشم.....تا با تو بخوانم چرا که بي تو ميميرم....... تمام شعرهاي من فرياد قلب من است و تمام آنها از آن توست.... من زردترين پاييزم در فصل نگاهت پس مرا درياب و با برق چشمانت غروبش را همراه باش.....کسي چه ميداند فردا چه خواهد شد؟شايد تقدير دستان پر صلابتش را بسويم دراز کند شايد هم نه.......... ولي تا آن روز به اميد رسيدن به نگاهت در انتظار مي نشينم.... تا شقايق هست زندگي بايد کرد نيستئ سهراب كه بينئ شقايق هم مرد
دلم برایت تنگ است برای تو که دلتنگم نمی شوی تو که آرزوی دلم را به باد می دهی تو که دیگر نیستی دلم به حباب روی آبگیر می ماند نازک نازک تنهای تنها اما هنوز شفاف شفاف نگاهم نمی کنی ببین چه زیبایم ببین چه پاکم پاسخم را نمی دهی ببین شعرم را بگو افسانه ی زیبای هر شب را تلنگر غم می تواند دلم را بترکاند می دانی حباب که استقامت ندارد اما بدان که امید دارد به اندازه ی قطره های آبگیر به اندازه ی دل تو به اندازه ی نگاه من دلم برایت تنگ است. سایه ات را می بینم...اما همین کافیست برو! در بیکران باش من می بینمت هنوز! حتی در بیکران
عا شق خاطره ات که با شی ، دیگر زمین معنا ندارد دلت را پر میدهی هپروت ... بی هیچ مواد و قرصی می روی تا بینهایت بهشت وقتی که در خاطرم زنده ات میکنم در آسمان ولوله بر پا می شود آنقدر خوبی برایت می کشم که فرشته ها به خدا شک کنند وخدا هم شک کند به آنچه آفریده هست ... اینقدر خوب؟؟؟ امشب می خواهم شهریار شبت باشم امشب می خواهم جامت را لبریز باده کنم جامه شهرزاد بر تن کرده ام تا هزار و یکشب، هزار و یکبار ببوسمت و ببویمت. امشب ، روح جهان بودن توست. وجود توست ، صدای توست و ترانه توست. امشب ، فرشته ها با من نجوا کرده اند و اسرار خویش را بر من گشوده اند میگویند : " خداوند دروازه های بهشتش را برای ساعتی باز کرده است. " شتاب کن... بیا از دروازه های طلایی هش بگذریم بیا دستی به جام باده ده و دستی به زلف یار خرامان و خندان، ابدیت را اشاره گر باشیم. بیا..... عزیز دلم بیا.....
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم نشستم کنارش نمی دونم ... هیچی یادم نیست... تا چند لحظه بعد از چند جمله ای که دنیا پشت سرهم و بین گریه های شدیدش گفت صدام ضعیف و مرده بود ... و سرد ... صدای خودمو نمی شناختم ... و دنیا هم صدامو نشنید ... - خفه شو لعنتی
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ من نه قلندر شبم، نه قهرمان قصه ها، نه برده حلقه به گوش، نه ناجی فرشته ها، من عاشقم همینو بس غصه نداره بیکسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.
نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزش ترین گنجی نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته پروازو می بوسم بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر آوازو می بوسم تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل ... طلوع کن من شرارم از تو میگیرم ! ظهور کن من شهامت از تو میگیرم! بیا از شیشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستای خزون میرم هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه میمیرم
شاید بیشتر از دو ساله که قلمم برای گفتن حرفای دلم به تو روی کاغذ نچرخیده ، شاید بیشتر از دو ساله که آرزوی دوباره دیدنت عقده ی همیشگی یه خداحافظی ساده روتو دلم نگه داشته ، خداحافظی ای که مثل نسیمی بوزه و شمع امید دوباره دیدنت رو واسه همیشه خاموش کنه ، شاید بیشتر از دو ساله که فرستادمت توی دفتر خاطرات قلبم . یه وقتایی به یاد روزای قشنگی که داشتیم ورقش می زنم واز سادگی از دست دادنت به خودم لبخند می زنم ، لبخند تلخی که بهم یادآوری می کنه فاصله ی میان با هم بودن و تنهایی چقدر نازکه .یاد اون روزایی که قلمم ، حرفای دلم و روی کاغذ خط خطی می کرد بخیر ، پاکتای نامه های پست نشده ای که خودم پستچی شون بودم و به دستت می رسوندم . یادمه خیلی دوسشون داشتی ، خط به خطشون و حفظ می کردی و از اون همه دلسوزیام خجالت می کشیدی .چند وقت پیش داشتم جمله هایی رو که بچه ها به عنوان یه یادگاری سرهم می کردن و توی دفتر خاطراتم واسم می نوشتم و می خوندم . ته همه حرفاشون می نوشتن :انشاالله زیر سایه ی پدر و مادرت خوشبخت زندگی کنی ، ولی وقتی به نوشته تو رسیدم ، چندتا مروارید کوچیک توی چشمم حلقه زد ، تو تنها کسی بودی که نوشته بودی : امیدوارم زیر سایه ی حق پیروز و موفق باشی . می دونی چرا گریه م گرفت ؟ چون فهمیدم حتی بی کس ترین آدمام توی زندگی شون کسی رو دارن که زیر سایه ی اون رنگ خوشی هم توی رنگین کمون آسمون زندگی شون جایی داشته باشه . با اینکه همیشه بهم می گفتی بخاطر کارای بدت هیچ وقت روت نمیشه بری سراغش و باهاش حرف بزنی ، اما می دونستم اون تنها کسی هست که همیشه همه ی اسرار و دلتنگی هات رو باهاش در میون میذاشتی . همیشه هم توی آخر همه ی حرفات ازش موفقیت من و طلب می کردی . خیلی دوستت داشتم ، با وجود تموم سیاهی هایی که عامل بوجود اومدنشون اول پدر و مادرت بودن و بعد خودت بودی ، چون می دونستم تو سینه ی تو یه قلب خیلی پاکه که حاضر نیست ببینه چشمای کسی از زور غم بارونی شده . دلم خیلی برات تنگ شده ، همیشه و هرروز به یادتم ، همیشه و هرروز برات دعا می کنم و آرزو می کنم یه روزی واسه همیشه راه به سمت خدا روطی کنی ، نه این جاده ای که الان مسافرشی . امروز روز تولدته ، روزی که خودت اون و به عنوان بدترین روز از روزای خلقت میدونستی و من به عنوان روز به وجود اومدن یه دوست خوب . گاهی به خودم میگم اون که تو رو فراموش کرد ، تو چرا دائم به یادشی و سعی می کنم از سلسله ی ذهنم و یادآوری خاطراتم بیرون بندازمت ، اما یه چیزی همیشه تو قلبم میگه تو هم همیشه به یادمی و گاهی ازگوشه و کنار یواشکی نگام می کنی تا از دلتنگی هات کم بشه ، ولی باید بگم خیلی بی معرفتی چون منم دلم می خواد که ببینمت . می دونم چرا رفتی ، می دونم چرا من و تو حسرت خداحافظیت گذاشتی ، می دونم چرا بدقول شدی و بیخیالم ، می دونم همه ی این ها رو ...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید، با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنّای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید واکردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا، شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تا کی، برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....
صداقت قلب من و دید و باورش نشد اشکای غم رو گونه هام چکید و باورش نشد گفتم اگه خدا خداست یه روز به حرفم می رسی یه روز می یاد دل خودت بشه گرفتار کسی از من با احساسی که دل ساده بودم من با همه سختی تو با رنگ و ریات یکی مث مجسمه ساختی تو با رنگ و ریا یکی مث مجسمه... کاری کردی که دیگه حرفات و باور ندارم منم به عشق می خندم و روی وفا پا می ذارم هرگز دیگه غرورم و برای عشق نمی شکنم این و بدون که بعد این یه پارچه سنگ و آهنم آره بدون که عشق تو افتاده دیگه از چشم خدا می دونه بعد ا ز منم مث خودت می شم کاری کردی که دیگه حرفات و باور ندارم میخندم و روی وفا پا می ذارم منم به عشق
عاشقم من ، عاشق تو نرو که دلم دلتنگ عشق عشق تو مثل آتیشه که میسوزونه این دل من که همیشه با تو میمونه اشک دل شیشه ای و نگیر بهونه چرا عاشق نمیشه این دل دیوونه عشق تو مثل آتیشه که میسوزونه این دل من که همیشه با تو میمونه اشک دل شیشه ای و نگیر بهونه چرا عاشق نمیشه این دل دیوونه
بوی دستات نمی ره از یادم آخه بد جوری بهت دل دادم طعم بوسه هات فراموش نمی شه من تو آغوش تو رو جا دادم همه می گن تو رو بی خیال بشم نه نمی شه تو شب و روز منی حاظرم جونمو هم بدم برات حتی باز اگه منو پس بزنی
|
About![]()
نام: گمنام Archivesفروردین 1390مهر 1389 تیر 1389 آبان 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 Authorsآرزوناهيد Links
آی دنیا بیزارم ازت ... |